محمد حسين بن مهدى فراهانى

142

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )

در اين شهر خواهد آمد و سميت از هواى اينجا برداشته شده و هواى سالمى به هم خواهد رسانيد و سرماى به شدت و گرماى به افراط نخواهد شد . » پس از اين خواب اسكندر معماران و مهندسان و اسباب كار از اطراف بلاد طلبيد و مشغول بنا گرديد . گويند براى بنا ساعتى ثابت معين كرده و قرارداد يك زنگ بزرگ را ، كه هر وقت آن زنگ را بزنند ، يك دفعه بنا و عمله در همه‌جا شروع به بنا كنند . قبل از آن ساعتى كه اسكندر تعيين كرده بود يك مرغى بر آن زنگ نشست و زنگ حركت كرد و بنا و عمله شروع در كار كردند ، و از اين بابت در آن ساعت سعد نشد ، مكرر آنجا خرابيها به هم رسانيده و تعميرات كرده‌اند . و نيز مسطور است كه عبد العزيز بن مروان وقتى والى مصر شد اسكندريه خيلى خراب بود ، مشايخ آنجا را جمع كرده و گفت : « اراده دارم كه تجديد بناى اسكندريه نمايم ، از شما بنا و عمله و زحمت ، و از من دادن وجه . » مشايخ در عرض جواب چند روز از او مهلت خواستند . بعد رفتند كلهء انسان مرده‌اى را يافته و بر گاوى حمل نمودند و نزد والى آوردند ، و يك دندان او را كندند و كشيدند ، قريب بيست رطل بود ، گفتند : « مردمان آن زمان كه اسكندريه را بنا كرده‌اند اين‌طور بوده‌اند ، حالا امثال اين مردم را پيدا بايد كرد تا تجديد بنا كرد . » عبد العزيز عبرت گرفته ترك بناى جديد كرد و در تعمير كوشيد . منارهء اسكندريه و از عجايب اسكندريه يك مناره بود كه پائين آن مربع و از سنگ تراشيده و بر بالاى او يك منارهء مثمن و بر بالاى او منارهء ديگرى مدور . طبقهء اولى كه مربع بوده ، نود ذراع و طبقهء ثانى كه مثمن بوده ، نيز نود ذراع و طبقهء ثالث كه مدور بوده ، سى ذراع . و بر بالاى مرتبهء ثالث يك آئينه نصب نموده ، كه آن آئينه از مخترعات بليناس حكيم بوده ، و شخصى هميشه موكل و بر آن آئينه على الاتصال نظر مىكرد ، كه اگر دشمنى از جانب دريا قصد اسكندريه كند عكس آن از چهار پنج روز راه در آئينه افتاده و آن موكل به اهل اسكندريه خبر مىداد . و آن آئينه باقى بود تا زمان وليد بن عبد الملك . از جانب روم يا فرنگ چند نفر نزد وليد آمده و چندى توقف داشتند و اظهار اسلام كردند و مقام محرميتى به هم رسانيدند . وقتى بر سبيل صحبت با وليد گفتند : اسكندر در زير اين سنگهاى آئينه گنجها و زر بىشمارى دفن كرده است و اين منار را بر روى آن گنج ساخته است . وليد از اين حرف سخت به طمع افتاده امر به خرابى آن منار و آئينه كرد ، و هرقدر كوشش و جستجو كرد چيزى نيافت . آن اشخاص را طلب نمود معلوم شد به دريا نشسته و فرار نموده‌اند . و بعد از آن